محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
39
مناقب مرتضوى ( فارسي )
صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گفت : يا رب ، به درستى كه قوم من به امور جاهليت قريب و حديث العهدند ، اين فرمان را برنتابند . بعده از آن منزل فيوض نازل گشته به طرف مكه رفت و بعد از فراغ حج مراجعت نموده ، در منزل غدير خم نزول فرمود . حقّ - سبحانه و تعالى - آيهء مذكوره را فرستاد . پس بازوى مبارك امير المؤمنين به دست حقّپرست گرفته ، بيرون آمد و به منبر صعود نموده ، بعد از اداى توحيد بارى تعالى رو به سوى اصحاب مستطاب كرد گفت : « الست اولى بالمؤمنين من انفسكم ؟ » يعنى ، آيا نيستم من بهتر اى مؤمنان از نفسهاى شما ؟ گفتند : يا رسول ربّ العالمين ، تو به جميع وجوه از ما اولىترى . آنگاه به زبان معجز بيان فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه . اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و اعن من اعانه و اخذل من خذله و انصر من نصره . » يعنى ، هركه را من مولى باشم ، پس على مولى و خداوند اوست . بار خدايا ، دوستدار كسى را كه دوست دارد على را ؛ و دشمندار كسى را كه دشمن دارد على را ؛ و يارى ده آن را كه يارى دهد على را ؛ [ و خوار گردان كسى را كه خوار گرداند على را ؛ و ياورى كن كسى را كه ياورى كند على را ] . راوى گويد : و اللّه به حكم اين آيهء كريمه و حديث نبوى ، ولايت امير المؤمنين بر گردن صحابه و ساير اهل اسلام واجب و فرض شد . » نظم : رَوْ از براى سرِ دينِ خويش تاجى ساز * ز خاك پاى جوانمرد والِ مَنْ والاه ز دل عداوت او دور دار تا نخورى * ز تيغ لفظ نبى زخم عادِ مَنْ عاداه و نيز در مناقب ابن مردويه از ابن هارون عبدى منقول است كه گفت : « رأى و اجتهاد من مايل به رأى خوارج بود تا هنگامى كه از ابو سعيد خدرى شنيدم كه مىگفت : هيهات ! مردمان مأمور شدند به شش فرض و به پنج ، عمل نمودند . و ترك يكى از جهالت كرده ، به راه ضلالت افتادند . مردى پرسيد : آن پنج فرض كدام است ؟ گفت : كلمهء طيبه و صلوة و زكات و حج و صوم شهر رمضان . گفت : كدام است آن يكى كه ترك كردهاند ؟ گفت : ولايت على بن ابى طالب . آن مرد گفت : دوستى امير به اين پنج فرض مفروض است ؟ گفت : بلى . گفت : به درستى كه مردمان كافر شده باشند كه حقّ ولايت مرتضى على بجا نياوردهاند . ابو سعيد - رضى الله عنه - گفت : مرا چه گناه باشد ! » لمؤلفه : سرمايهء زندگانيم حبّ على است * پيرايهء شادمانيم حبّ على است حاجى سوى كعبه رفت و من سوى نجف * چون كعبهء جاودانيم حبّ على است